السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آژير)
9
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى)
ديباجه شايسته است كه بدانيم در حكمت با توجه به اينكه موضوعاتى به دور از هم ولى به گونهاى با يكديگر در هم آميخته شدهاند و به نظر مىرسد كه سخن پيرامون آنها ، سخنى پراكنده خواهد بود و اگر بر گرد يك محور بحث نمىگردد ، زيرا كه بحث در زمينهء فلسفه به رفتار و اخلاق كشيده شده و از آنجا به جامعه و از جامعه به سياست كشيده مىشود . تمام اين موارد مىتوانند محور حكمت و يا همان چيزى گردند كه فلسفه ناميده مىشود . چهبسا كه فرد ، در حال پژوهش مباحث حكمت ، پيرامون قلب ، خلجانها ، هوسها ، شهوات ، توقّعات ، انديشهها و ارادهاى سخن به ميان آوَرد كه در ژرفناى آن قلب نهفته است و در همان زمان دربارهء زمين ، كوهها ، بيابانها و حتّى ستارههاى پراكنده در فضا و چه بسا كه دربارهء دورترين كهكشان اين فضاى بدون مرز به بحث بپردازد و گاهى سخن از انفجارات مهيبى به ميان آورد كه در عميقترين زواياى فضا رخ مىدهد و همزمان از شرارههاى عشق ابدى بحث به ميان كشد كه در دل ما خانه مىكند . اينك ممكن است اين پرسش پيش آيد كه آيا پيوند ميان اين انفجارات مهيب فضايى و قلب چيست ؛ قلبى كه بايد آن را پمپ كوچكى دانست و امّا داراى نماد عاطفهها و احساسات بشرى است حال اينكه قلب كجا و گيتى كجا ؟ دل كجا و فضا كجا ؟ در پاسخ اين پرسش مىگوييم : آرى ! پيوندى استوار در ميان آن دو است ، زيرا